X
تبلیغات
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت





































امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت

کوچه بن بست

سیگارو گذاشتم بودم گوشه لبام
گفتم هی یارو!
آتیش داری؟
جواب داد :توی جیبم که نه
ولی توی دلم آره..
به کارت می یاد؟
گفتم :بده همدردیم

تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392سـاعت 20:18 نويسنده مهرنوش| |

چرا محرم؟!

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می‌دانست و ترک مخاصمه می‌کرد؛ لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد.(۱) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند.(۲) در توضیح این که چرا ماه‌های دیگر که جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی‌شود می‌توان گفت: چون ترک جنگ از این ماه شروع می‌شد به آن محرم گفتند.

این ماه در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان کربلاست.

این ماه، یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداکاری‌های زینب کبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام)، و همه‌ اسرای کاروان امام حسین(علیه السلام)، است. این ماه، یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام)، است.

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است.

.

.

محرم از منظر ائمه(علیهم السلام)

شیعیان از امام رضا(علیه السلام)، چنین نقل شده است:

«وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.»(۳)

همچنین حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره‌ عاشورا می‌فرماید:

«کسی که عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه‌اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد.»(۴)

اعمال شب اول ماه محرم

۱ـ نماز: این شب چند نماز دارد که یکی از آنها به شرح ذیل است:

دو رکعت، که در هر رکعت بعد از حمد یازده مرتبه سوره‌ توحید خوانده شود.

در فضیلت این نماز چنین آمده است:

«خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیّت است و کسی که این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر کار نیک مداومت داشته است.»(۵)

۲ـ احیای این شب.(۶)

۳ـ نیایش و دعا.(۷)

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(علیه السلام) روایت شده است: «آن کس که این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌کند، همانگونه که دعای زکریا(علیه السلام) را اجابت کرد.»(۸)

دو رکعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعای زیر قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنةٌ جدیدةٌ فاسئلک فیها العصمة من الشیطان و القوَّة علی هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(۹)؛ بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم که مرا در این سال از شیطان حفظ کنی و بر نفس اماره (راهنمایی کننده) به بدی پیروز سازی.

روز دوم محرم

در چنین روزی کاروان امام حسین(علیه السلام) در سال ۶۱ ه‍ .ق وارد سرزمین کربلا شد و با ممانعت لشکر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گردید.(۱۰)

روز سوم محرم

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است:

«هر کس در این روز روزه بگیرد، خداوند دعایش را اجابت کند.»(۱۱)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد کربلا شد.

روز چهارم محرم

بی‌نتیجه بودن مذاکره حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، با عمر بن سعد برای وادار کردن لشکر وی به ترک جنگ و دعوت او و لشکرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

روز نهم محرم

تاسوعای حسینی، روز محاصره‌ امام حسین(علیه السلام) و اصحابش در سرزمین کربلا توسط سپاه شمر.(۱۲)

اعمال شب عاشورا

۱ـ چند نماز برای این شب در روایات آمده است که یکی از آنها چنین است:

چهار رکعت نماز که در هر رکعت بعد از سوره‌ حمد، ۵۰ بار سوره‌ توحید خوانده می‌شود. پس از پایان نماز، ۷۰ بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اکبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العلیّ العظیم» خوانده شود.(۱۳)

۲ـ احیای این شب کنار قبر امام حسین(علیه السلام).(۱۴)

۳ـ دعا و نیایش. (۱۵)

http://www.iranvij.ir" src="http://img.tebyan.net/big/1387/10/115209185243180236972481992451146156104191116.jpg" alt="اعمال محرم، اعمال شب و روز ماه محرم" align="absmiddle" />

روز عاشورا

۱ـ عزاداری بر امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا، در این مورد از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است:

هر کس کار و کوشش را در این روز، رها کند، خداوند خواسته‌هایش را برآورد و هر کس این روز را با حزن و اندوه سپری کند، خداوند قیامت را روز خوشحالی او قرار دهد. (۱۶)

۲ـ زیارت امام حسین(علیه السلام).(۱۷)

۳ـ روزه گرفتن در این روز کراهت دارد؛ ولی بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود. (۱۸)

۴ـ آب دادن به زائران امام حسین(علیه السلام).(۱۹)

۵ـ خواندن سوره توحید هزار مرتبه.(۲۰)

۶ـ خواندن زیارت عاشورا. (۲۱)

۷ـ گفتن هزار بار ذکر «اللّهم العن قتلة الحسین(علیه السلام).»(۲۲)

روز دوازدهم محرم

ورود کاروان اسیران کربلا به کوفه و شهادت حضرت سجاد(علیه السلام) در سال ۹۴ ه‍ .ق.

روز بیست و یکم محرم

تاريخ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391سـاعت 20:28 نويسنده مهرنوش| |

دقت کردین که تو هر سه ثانیه یک نفر تو دنیا میمیره ؟!
1
2
3
و حالا یه نفر دیگه مرد!
.
.
.
.
.
الان یه نفر دیگه مرد
.
.
.
.
.
.
و حالا یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
یکی دیگه
.
.
.
.
.
.
.
این یکی هم که مُرد عمـــه بنده بود ..
پس دیگه دستتون به هیچ جایی بند نیست !!
:|

تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1391سـاعت 20:5 نويسنده مهرنوش| |

مامان...
مامان و درد!!!
بابا...
بابا و زهرمار!!!
داداش...
...
داداش و مرض!!!
آبجی...
چه میخوای؟
عمو...
عمو بی عمو!!!
دایی...
دایی و كوفت!!!
عمه...
عمه و دل درد!!!
خاله...
باز چه مرگته؟
بله...
بله و بلا!!!
سلام...
سلام گرگ بی طمع نیست!!!
من دارم میرم...
بری برنگردی!!!
من میرم بخوابم!!!
بخوابی كه پا نشی!!!
من پا شدم...
پا نگیری انشاالله !!!
من میرم بیرون...
برو به جهنم!!!
خداحافظ...
خدا بزنه به كمرت!!!
من گشنمه...
بیا كوفت كن!!!
خو این چه زندگیه ما داریم؟؟؟ بعد میگن شما از نظر روحی مشكل دارین
تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1391سـاعت 20:5 نويسنده مهرنوش| |

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد
تاريخ جمعه دوازدهم آبان 1391سـاعت 16:25 نويسنده مهرنوش| |

عشق

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک تصادف کردومرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادرپسرک گفت که اون مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تاازغصه مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

تاريخ شنبه ششم آبان 1391سـاعت 14:33 نويسنده مهرنوش| |

سر بلندی ابراهیم
آرامش اسماعیل
امیدواری هاجر
عطر عرفات وبرکت عید قربان را بر شما و خانواده محترمتان آرزومندم
امیدوارم فردا غمهایتان قربانی شادی هایتان گردد.
عید قربان مبارک باد

تاريخ شنبه ششم آبان 1391سـاعت 14:27 نويسنده مهرنوش| |


می خواهم بگویم از برایت شب عملیات               

رفتند به میدان نبرد با قشنگترین روحیات

یکی اشک می ریزد و یکی می کند ناله              

می نویسد وصیت نامه اش پسر سیزده ساله

کمی آن طرف تر صدای هیاهوی می آید     ......

تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391سـاعت 10:31 نويسنده مهرنوش| |

نـیـاز کــه تـــو بــاشــی.. 


تـمـام مــن . . .

مـی شـود " نـیـازمـنـدیـهـا "...!!
40130978215155156479.jpg (403×403)
تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391سـاعت 10:18 نويسنده مهرنوش| |

سلامتی اون پسری که...
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
30سالش بود باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
باباش گفت چرا گریه میکنی ...؟
گفت :اخه اونوقتا دستت نمیلرزید....!
تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391سـاعت 14:16 نويسنده مهرنوش| |

مـــآدآم لــــפּلــــפּ

"